ممکن
معنی انگلیسی
contingent earthly feasible possible practicable
واژههای انگلیسی با این معنی
- May ممکن است، ميشود، ميتوان
- impossibilities غير ممکن ها
- possible capacity گنجايش ممکن
- feasible solutions راه حل هاي ممکن
- pron to با حداکثر سرعت ممکن
- ramp weight حداکثر وزن ممکن هواپيما
- rated through put ماکزيمم توان عملياتي ممکن براي يک، دستگاه داده پردازي
- give a catch زدن ضربه اي که ممکن است بل گرفته شود، (کريکت)
- impleader به دادگاه کشاندن شخص ثالث که ممکن است، مسئول پرداخت بخشي از مبلغ مورد ادعاي، شاکي
- sense switch سوئيچ حساس کنسول کامپيوتري که ممکن است، يک برنامه براي پاسخ گيري به آن سيگنال، بفرستد
- dense binary code کدي که تمام حالت هاي ممکن الگوي دودوئي، در آن بکار برده مي شود، رمز دودويي متراکم
- full rubber حرکت هريک از اين سطوح تا آخرين حد ممکن
- sedan اتومبيل مسافرتي که ممکن است با تغييراتي، براي مسابقه آماده شود
- limit load بيشترين باري که ممکن است در حالتي بر يک، جزء يا قطعه وارد شود
- PG نشان فيلمهايي که ممکن است صحنه ها يا مطالب، نامناسب براي کودکان داشته باشند
- possible شدني، ممکن، امکان پذير
- perchance شايد، ممکن است، توان بود
- haply شايد، ممکن است، قضارا (چه ديدي)
- perhaps شايد، ممکن است، توان بود (که)
- maybe شايد، ممکن است
- mayhap شايد، ممکن است
- root mean square ريشه دوم ميانگين حسابي توانهاي دوم همه، مقادير ممکن يک تابع
- perpetuting testtimony حفظ شهادت، تاسيسي که به وسيله آن شهادتي که ممکن، است بعدا" به آن استناد لازم شود و در عين
- relief hole سوراخي در ورقه هاي فلزي که تلاقي دو خم، را بدون تاب برداشتن صفحه ممکن ميسازد