مناسبات معنی انگلیسی terms واژههای انگلیسی با این معنی interrelation مناسبات مشترک، وابستگي بيکديگر diplomatic relations مناسبات سياسي neighbourliness مناسبات همسايگي، گرم گيري، مهرباني amities مناسبات دوستانه، دوستي amity مناسبات دوستانه، دوستي good relations روابط حسنه، مناسبات حسنه interrelate وابسته بهم، داراي مناسبات مشترک letter de chancellerie نامه رسمي، نامه اي است که در مناسبات مهم جهاني، مورد استفاده قرار مي گيرد xenial مربوط به مهمان نوازي، مربوط به مناسبات بين مهمان و ميزبان ambulating جا پا، قدمگاه، مناسبات footing جا پا، قدمگاه، مناسبات