موت معنی انگلیسی death grave necro- quietus واژههای انگلیسی با این معنی death sickness مرض موت mortal illness مرض موت bollard eye چشمي موت persumptive death موت فرضي presumed death موت فرضي presumption of death موت فرضي supposed death موت فرضي staghorn موت صليبي، موت شاخدار presumption of survivorship فرض تاخر موت، فرض زنده بودن پس از مرگ ديگري fairlead موت قرقره دار، موت روانساز intestate death موت بدون وصيت bitts موت جفتي (دريايي) dying declarations اظهارات پيش از فوت، در CL اظهاراتي را گويند که شخص مشرف به، موت پس از اطمينان از قريب الوقوع بودن fey مردني، محکوم به مرگ، فناپذير throe بيشتر، درد زايمان، رنج