موجود زنده معنی انگلیسی organism واژههای انگلیسی با این معنی adaptable organism موجود زنده سازش پذير، زيستمند سازش پذير biont واحد مستقل موجود زنده، سلول، ياخته . symbiont موجود زنده اجتماي يا همزي. abiogenesis ايجاد موجود زنده از مواد بي جان، توليد خود بخود symbion موجود زنده اي که بصورت دسته جمعي يا، همزيستي زندگي کند، هم زي gamodeme نژاد دور افتاده يا منزوي موجود زنده . Wight مخلوق، موجود زنده، بشر organism ساختمان آلي، موجود زنده، جسم آلي organismal ساختمان آلي، موجود زنده، جسم آلي organismic ساختمان آلي، موجود زنده، جسم آلي not-self نامي است که به ساختمانهاي پادگني (آنتي ژن) که براي، يک موجود زنده در حکم ماده خارجي است داده ميشود اين، مواد سبب ايجاد پادتن ها (آنتي بادي) در برابر خود شده و aquatic organism زيسمند آبزي، زيوسته آبزي، موجود زنده آبزي existent موجود، وجود دارنده، زيست کننده proprioceptive تحريک شده در اثر تحريکات دروني عضو موجود، زنده .