موسسه معنی انگلیسی agency corporation establishment foundation house institute واژههای انگلیسی با این معنی stablishment موسسه، قسمت نظامي، سازمان finance house موسسه مالي discount house موسسه تنزيل، موسسه ايکه برات و اسناد، را تنزيل مينمايد charitable institution موسسه خيريه correctional institution موسسه تاديبي credit institution موسسه اعتباري civilian enterprise موسسه غيرنظامي N.C.I. موسسه ملي سرطان، انستيتو سرطان. charles babbage institute موسسه چارلز بابيج joint enterprise موسسه اقتصادي مشترک common carrier موسسه حمل و نقل عمومي، شرکت حمل و نقل، عمومي actual carrier موسسه حمل و نقل واقعي cost center قسمت هزينه در يک موسسه، واحدي در يک موسسه که وظيفه اش تعيين، قيمت کالا از طريق توزيع و سرشکن کردن sovkhoz موسسه کشاورزي وروستايي. institutionalize در موسسه يا بنگاه قرار دادن، در بيمارستان بستري کردن، تبديل به موسسه کردن contracting carrier موسسه حمل و نقل مورد قرارداد social audit ارزيابي عملکرد اجتماعي موسسه buyout خريد يک جاي شرکت يا موسسه توسط، کارمندان، خود موسسه يا موسسه ي ديگر confirming house موسسه تجارتي واسطه ميان خريدار و، صادر کننده business combination ادغام دو يا چند موسسه در يکي از آن، موسسات inwards goods کالاهاي وارداتي (به شرکت يا موسسه) controlling company موسسه اي که يک يا چند موسسه ديگر را، تحت کنترل يا تملک داشته باشد، رجوع کنيد به: patern company A.I.S.C. موسسه تحقيقاتي ساختمان فولاد آمريکا credit union موسسه اي که به اشخاص کم درامد وام هاي، کوچکي ميدهد.