میان گذاری معنی انگلیسی interposition واژههای انگلیسی با این معنی intercolumniation فاصله گذاري ميان ستونها interposition پاميان گذاري، مداخله، گذاشتن چيزي در ميان چيزهاي ديگر intervention مداخاه، پاميان گذاري، وقوع در ميان دو چيز