نیروی برق معنی انگلیسی electricity واژههای انگلیسی با این معنی back emf نيروي برق واراني counter electromotive force نيروي برق واراني active emf نيروي برق راني موثر effective electromotive force نيروي برق راني موثر contact electromotive force نيروي برق راني مجاورتي kilovoltage نيروي برق برحسب هزار ولت. wattage مقدار نيروي برق بر حسب وات.، مقدار واتهاي لازم براي به کار انداختن ماشين، بخصوص volt ampere اندازه گيري نيروي برق بر حسب ولتاژ و امپر. power house building ساختمانهائي که براي نصب و نگهداري، تجهيزات نيروي برق بکار مي روند amperage آمپراژ، (برق) شدت جريان برق، ميزان نيروي برق برحسب امپر. galvanist متخصص توليد نيروي کهربايي با عمل شيميايي يا، معالجه ناخوشي با برق