هماهنگ کننده معنی انگلیسی co-ordinator coordinator واژههای انگلیسی با این معنی sequence valve شير هماهنگ کننده coordinating authority مقام هماهنگ کننده، اختيار هماهنگ کردن autosyn هماهنگ کننده خودکار antivignetting filter صافي هماهنگ کننده نور، صافي تطبيق نور area coordination group گروه هماهنگ کننده عمليات منطقه fire support element عنصر پشتيباني آتش، عنصر هماهنگ کننده پشتيباني آتش market socialism سوسياليسم مبتني بر بازار، سيستم اقتصادي که در آن وسايل توليد در، مالکيت عمومي بوده اما نيروهاي بازار در