وابسته به خط معنی انگلیسی linear واژههای انگلیسی با این معنی itineraries وابسته به خط سير، مربوط بسفر، سيار itinerary وابسته به خط سير، مربوط بسفر، سيار loxodromic وابسته به کشتي راني در خط مايل syzygial وابسته به جفت يانقاط متقابل، وابسته به استقرار سه ستاره در خط مستقيم. tidewater اب جزر ومد که بخشکي ميرسد، خط ساحلي، کشند اب runic وابسته به الفباي قديم توتن ها يا نوشته شده، به آن خط equinoctial وابسته به اعتدال شب وروز، واقع در (نزديک) خط استوا spencerian وابسته به خوشنويسي به سبک اسپنسر، خط اسپنسر Kufic کوفي، وابسته به کوفه، خط کوفي