وابسته به نژاد معنی انگلیسی racial واژههای انگلیسی با این معنی Nordic وابسته به نژاد مردمقد بلندو سر درازو موبورکه در، اسکانديناوي، پرش با اسکي darky سياه زنگي، وابسته به نژاد سياه Mongoloid وابسته بمرض بلاهت مغولي.، وابسته به نژاد مغولي، نژاد زرد Mongolian مغولي، وابسته به نژاد زرد پوست و راست مو، مغول eugenic به نژادساز، به زاساز، وابسته به به نژاد سازي Hamitic حامي، وابسته به حام پسرنوح، وابسته به نژاد حام و زبانهاي حامي Negroid زنگي مانند، وابسته به سياهان، کسيکه خونسياهاندر او باشد Anglian مربوط به نژاد انگلستان، زبان قوم انگل ها، وابسته به قوم انگلز و فرهنگ و زبان آنها criollo شهروند امريکاي لاتين که از نژاد اسپانيايي، باشد، کريو Slovak نژاد اسلواک ساکن قسمت مرکزي چکوسلواکي.، زبان اسلواکي، وابسته به اسلواکي و مردم و فرهنگ آن ascriptive وابسته به اجتماع که در آن مقام و منزلت، وابستگي، به چيزهايي مثل نسب و سن و نژاد دارد