وابسته به گویش
معنی انگلیسی
dialectal
واژههای انگلیسی با این معنی
- Bavarian وابسته به باواريا و مردم و فرهنگ و گويش آن، باواريايي، اهل باواريا
- Northumbrian وابسته به سرزمين نورتامبريا و مردم و گويش آن، گويش انگليسي کهن نورتامبريا، ساکن يا اهل سرزمين نورتامبريا
- dialectological وابسته بعلم منطق جدلي، وابسته به گويش شناسي.
- Hindustani هندوستاني.، وابسته به کشور هندوستان و مردم آن، وابسته به گويش هندوستاني
- tidewater اب جزر ومد که بخشکي ميرسد، خط ساحلي، کشند اب
- Castilian وابسته به ناحيه ي کاستيل در کشور اسپانيا و، مردم و زبان و فرهنگ آن، اهل کاستيل
- Ruthenian اهل روتانيا، ساکن روتانيا، گويش روتانيايي
- Umbrian وابسته به ناحيه ي آمبريا و مردم و فرهنگ آن، آمبريايي، اهل آمبريا
- Mercian وابسته به Mercia و مردم و گويشهاي آن، اهل مرسيا، مرسيايي
- sabaean وابسته به سرزمين باستاني سبا، اهل سرزمين سبا، گويش عربيرايج در سبا
- Sardinian اهل جزيره ي ساردني، گويش ساردني، وابسته به ساردني و مردم و فرهنگ آن
- Moravian وابسته به سرزمين موراويا و مردم آن، موراويايي، گويش موراويايي
- Pekingese وابسته به شهر پکن، پکني، اهل پکن
- aragonese ساکن سرزمين آراگون، وابسته به آراگون، گويش آراگوني
- Kentish وابسته به kent شهرانگليس، کنتي، گويش کنت