واژه
معنی انگلیسی
locution term word
واژههای انگلیسی با این معنی
- prefix سر واژه، سر کلمه، لفظ معني
- punctuation for reference زير واژه
- tmesis واژه بري
- word deafness واژه کري
- neologism واژه سازي، بکار بردن واژه هاي نو، واژه نو
- neology واژه سازي، بکاربردن واژه هاي نو، واژه نو
- lexicologist واژه شناس
- stimulus word واژه محرک
- word-blindness واژه کوري
- lexicology واژه شناسي، سخن شناسي، علم لغت
- loanword واژه عاريه، واژه بيگانه .
- neolalia واژه تراشي
- word count واژه شماري
- holophrastic هام واژه اي
- dissylable واژه دوهجائي
- word order ترتيب واژه ها، ترتيب وقوع کلمه در عبارت يا جمله .
- subverbo زير واژه ي فوق، تحت اين کلمه آمده
- ossa جمع واژه ي: os
- pentasyllable واژه پنج هجائي
- polysllable واژه جند هجائي
- septisyllable واژه هفت هجائي
- teragram واژه چهار حرفي
- stereo مخفف واژه هاي .، گرامافون يا دستگاه صوتي خوش آوا، دستگاه استريو
- imitative words واژه هاي تقليدي، مورموريا غرغر کردن