ورشکستگی معنی انگلیسی bankruptcy failure insolvency واژههای انگلیسی با این معنی bankruptcy ورشکستگي، افلاس order of bankruptcy حکم ورشکستگي bank failures ورشکستگي بانک bank failure ورشکستگي بانکي bankruptcy trustee توليت ورشکستگي declaration of bankruptcy اعلان ورشکستگي fradulent bankruptcy ورشکستگي به تقلب fradulent bankruptey ورشکستگي به تقلب fraudulent bankruptcy ورشکستگي به تقلب clupable bankruptcy ورشکستگي به تقصير culpable bankruptcy ورشکستگي به تقصير hierarchy of claims اعلام تصفيه ورشکستگي، دستور پرداخت مطالبات غرماء تاجر ورشکسته keeping house در خانه ماندن تاجر ورشکسته و عدم حضورش، در محل کسب خود که قرينه ورشکستگي او، محسوب مي شود adjudication قضاوت، داوري، احقاق حق