وضع بدن معنی انگلیسی stance واژههای انگلیسی با این معنی natural form وضع بدن هنگام تيراندازي comma position وضع بدن در پيچ زدن (اسکي) planche وضع افقي بدن ژيمناست روي دستها abstemen وضع بدن در ابتداي پيچيدن (اسکي) neotral position وضع بدن عمود بر سطح مسير (اسکيت) set-up وضع، وضع بدن، خوش اندامي بدن set up وضع، ترتيب، وضع بدن