پاش
معنی انگلیسی
splash
واژههای انگلیسی با این معنی
- fog nozzle مه پاش، مه افشان (ضد حريق)
- foam sprinkler کف پاش
- sprinkler آب پاش
- sand box ريگ پاش، شن پاش، گردپاش (چيزيکه روي مرکب ترگردپاشيده
- muffineer نمک پاش، يا شکر پاش براي پاشيدن نمک يا شکردر روي نمک، پاش
- seeder تخم پاش، بذرافشان، دانه گير
- sander ريگ پاش، ماسه پاش
- seed drill تخم پاش، بذرافشان
- air-brush رنگ پاش
- flame-projector اتش پاش
- flame-thrower اتش پاش
- flammenwerfer اتش پاش
- paint gun رنگ پاش
- sprayer دارو پاش، تلمبه اي که با آن آبگونه اي را در جايي، بيفشانند
- airbrush رنگ پاش.، رنگ زدن
- pepper-pot فلفل پاش
- garden-engine تلمبه اب پاش، اب پاش تلمبه اي براي اب دادن باغ
- burner nozzle نازل سوخت پاش، شيپوره يا افشانک سوخت پاش
- lawn-sprinkler آب پاش ماشيني، براي چمن آب دادن
- injector nozzle نازل سوخت پاش
- watering cart (ارابه) آب پاش
- spray carburetor کاربراتور سوخت پاش
- sandblast machine ماشين ماسه پاش (براي پاک کردن روي فلز، يا ساييدن جسمها)
- mity mite سم پخش کن، سم پاش، تلمبه سم پاش