پاپی معنی انگلیسی after apostolic papacy papal pontifical واژههای انگلیسی با این معنی papacies پاپي، سمت پاپ، قلمروپاپ papacy پاپي، سمت پاپ، قلمروپاپ papal پاپي، وابسته به پاپ، وابسته به کليساي کاتوليکي رم popedom پاپي، قلمرو پاپ papalize پاپي کردن، پاپ ماب کردن، رومي کردن pontify سيماي اسقفي يا پاپي بخود دادن، خودرا مقدس نمودن popish وابسته به دين کاتوليک، پاپي مبني بر پاپ بازي persecutor زجر کننده، آزار دهنده، ستمگر hound سگ شکاري، سگ تازي، ادم منفور