پایه دار معنی انگلیسی mounted واژههای انگلیسی با این معنی tallboy قفسه پايه دار، قفسه، گنجه پايه دار floor standard لامپ پايه دار، چراغ پايه دار stemware ظروف پايه دار. shear legs جرثقيل پايه دار cylix آبخوري پايه دار ودسته که درقديم معمول بوده، است goblet گيلاس، گيلاس پايه دار، جام floor lamp اباژور زميني، چراغ پايه دار. screw picket ميله اي که سر آن پيچي شکل باشد، ميله هاي پيچ دار پايه سيم خاردار ramp sight ديد مورب، آيينه مورس، شکاف درجه پايه دار متحرک loftier بلند، بزرگ، بلند پايه loftiest بلند، بزرگ، بلند پايه lofty بلند، بزرگ، بلند پايه stelar داراي استوانه اوندي، ستون وار، پايه وار