پرسنل
معنی انگلیسی
staff
واژههای انگلیسی با این معنی
- ship's company پرسنل ناو، خدمه ناو
- operating personnel پرسنل فعال، افرادي که با يک دستگاه کار، مي کنند يا قسمتي را به کار مي اندازند
- intransit strenth پرسنل سيال، افراد در حال حرکت يا انتقال
- all hands کليه پرسنل، همگي آماده، همگي
- personnel officer افسر پرسنل، افسر رکن يکم
- permanent party پرسنل دايمي، جمعي دايمي يکان
- operations personal پرسنل عمليات
- turout جمع شدن پرسنل، تجمع پرسنل
- nonoperating strength پرسنل غير فعال، جمعي غير فعال در يکان
- evacuee پرسنل تخليه شده، بيماران تخليه شده پزشکي
- carreer personnel پرسنل کادر ثابت
- military pay order ليست حقوقي پرسنل، جدول تغييرات حقوقي پرسنل
- lag rate ميزان کسري پرسنل، نسبت کسري نيروي انساني
- administrative acceptees پرسنل پذيرفته شده، پرسنل قبول شده از نظر اداري
- service number شماره خدمتي پرسنل، کد پرسنلي
- operating strenght پرسنل حاضر به خدمت، پرسنل موجود يکان
- registrant پرسنل ثبت نام کننده، داوطلب ثبت نام يا آزمايش دهنده
- manning level درصد پرسنل موجود ناو، سطح استعداد پرسنلي وسيله
- station complement پرسنل ثابت يک پايگاه، پرسنل خدماتي پايگاه
- reimbursable personnel پرسنل حقوق بگير نظامي
- proceed time زمان انتقال پرسنل (دريايي)، زمان لازم براي معرفي به پايگاه جديد
- chargeable accessions استخدام به صورت پرسنل کادر، استخدام به صورت پيماني
- active status وضعيت خدمتي پرسنل کادر ارتش، وضعيت فعال، خط مشي فعال توپخانه
- allotment advice پيشنهاد تخصيص حقوق يا پرسنل، پيشنهاد سهميه بندي حقوق يا پرسنل