پف کرده معنی انگلیسی baggy inflated pudgy swollen واژههای انگلیسی با این معنی puffy پف کرده، بادکرده، باد دار farthingale دامن پف کرده، دامن فنري، دامن چتري puff paste يکجور نان شيريني پف کرده که پوسته پوسته، ميشود inflated باد کرده، پف کرده، متورم air-bed تشک بادي، دوشک پف کرده bouffant بادکرده، برامده، پف کرده . crinoline فنر، شبکه دور رزم ناو، دامن پف کرده pouf پف دادن، قسمت پف کردن.، بخش کيسدار و پف کرده