کادر معنی انگلیسی cadre staff واژههای انگلیسی با این معنی khaddar کادر، خادي technical personnel کادر فني active army ارتش کادر، ارتش پيماني، ارتش کادر ثابت active officer افسر کادر، افسر کادر ثابت dimensioning کادر بندي، اندازه گذاري active federal service خدمت کادر، قسمت کادر regular officer افسر کادر image shape کادر تصوير active duty خدمت کادر ثابت، ارتش کادر carreer personnel پرسنل کادر ثابت key personnels کادر اداري اصلي chargeable accessions استخدام به صورت پرسنل کادر، استخدام به صورت پيماني active status وضعيت خدمتي پرسنل کادر ارتش، وضعيت فعال، خط مشي فعال توپخانه information box قسمت يا کادر حامل اطلاعات مربوط به عکس، هوايي commissioned officer افسر، افسر کادر، افسر شاغل regular army ارتش منظم، ارتش کادر ثابت cadre strength column ستون مربوط به استعداد پرسنل يکان، ستون استعداد پرسنل کادر