کارشناس معنی انگلیسی ace au fait authority expert pundit واژههای انگلیسی با این معنی expert کارشناس، خبره، اهل خبره peritus کارشناس، مشاور ديني zootechnician کارشناس تربيت حيوانات، کارشناس اهلي کردن جانوران. zoogeographer کارشناس جغرافياي حيواني average adjuster کارشناس تعيين خسارت بيمه average stater کارشناس تعيين خسارت بيمه skilled witness شاهد متخصص، کارشناس، اهل خبره electric engineer مهندس برق، کارشناس برق qualified person شخص واجد شرايط، کارشناس متخصص mechanist معتقد به ماده گرايي افزارگاني، کارشناس مکانيکي، ويژه گر ساختن و نگهداري ماشينآلات electronic engineer مهندس الکترونيک، کارشناس الکترونيک proficient زبر دست، حاذق، خبره acoustician صداشناس، متخصص صداشناسي ياعلم اصوات، متخصص علم شنوايي Jude دادرس، داور، قاضي judge قضاوت کردن، داوري کردن، فتوي دادن