کارچاق کن معنی انگلیسی factotum middleman واژههای انگلیسی با این معنی ward heeler کارچاق کن سياسي ناحيه بخصوصي. fixer دلا ل، کارچاق کن، دواي ثبوت عکاسي. purveyor خواربار رسان، اذوقه رسان، سورسات چي