کف دست
معنی انگلیسی
palm
واژههای انگلیسی با این معنی
- palm کف دست، کف، پهنه پارو
- thenar کف دست، کف پا
- handlines خطهاي کف دست
- handsbreadth باندازه کف دست، پهناي دست.
- teisho کف دست (کاراته)
- soon badac کف دست (تکواندو)
- pandy به کف دست چوب زدن، چوب زني
- volar وابسته به کف پا يا دست، کفي
- metacarpal وابسته به استخوان کف دست، کف دستي، استخوان کف دست
- supination قراردادن کف دست روبه بالا، طاق بازخوابي، بر پشت خوابي
- palmful انقدرکه دريک کف دست جاي گيرد
- tiger press حرکت از بالانس ساق دست به روي کف دست
- straight-arm دور کردن حريف با کف دست از طرف توپدار، (فوتبال آمريکايي)
- bascket catch گرفتن توپ با کف دست به طرف بالا در سطح، کمر (بيس بال)
- palmate پنجه اي، مانند کف دست، گسترده
- batang-son کف گرگي، انتهاي کف دست (تکواندو)
- supinator عضله مديره بخارج، ماهيچه اي ک کف دست رارو به بالاقرار ميدهد
- palmar کفي، کف دستي، واقع در کف دست
- clap چپه زدن، دست زدن، کف زدن
- itching palm دست گيرنده، دست رشوه گير، کف خارش دار
- open handed دست باز، گشاده دست، گشاده کف
- handbreadth (اندازه) کف دستي، پهناي دست