کمونیست معنی انگلیسی communist Bolshevik red واژههای انگلیسی با این معنی bamboo curtain سرحدات چين کمونيست، مانع، پرده حصيري. redbait متهم به کمونيست بودن کردن politburo کميته ي اجرايي حزب کمونيست، پوليت بورو commie مخفف کلمه communist، کمونيست. communist طرفداراصول اشتراکي، عضو حزب کمونيست، کمونيستي comintern کومين ترن، بين الملل کمونيست free world جهان آزاد، کشورهاي غير کمونيست presidium هيئت رييسه ي مجلس، هيئت اجرايي حزب کمونيست cominform کومين فورم، دفتر اطلاعات احزاب کمونيست commissar کميسر.، نماينده ي حزب کمونيست در يگانهاي ارتشي Bolshevik بلشويک، بلشيويکي، کمونيست popular front جبهه خلق ملي، ائتلافي که احزاب غير فاشيست در 1935 در، انترناسيونال کمونيست پيشنهاد شد و بر democratic comiteism سيستم کميته اي دمکراتيک، اصطلاحي است که لنين و تروتسکي و ساير، نويسندگان کمونيست براي کميسيون بازيهاي