کنسرت معنی انگلیسی concert واژههای انگلیسی با این معنی instantiate معرفي کردن بوسيله کنسرت. prima donna خواننده برجسته زن اپرا يا کنسرت. impresario مدير انجمن، هم آهنگي، مدير کنسرت