کنش کردن معنی انگلیسی function واژههای انگلیسی با این معنی catalyze کاتاليز کردن، فروکافتن، فروگشايي کردن rabbet کنش کاو، داراي کنش کاوکردن، باکنش کاوبهم پيوستن boring سوراخ (کردن)، کنش، خرده چوبي که ازمته کردن بدست ميايد