کودک معنی انگلیسی babe baby child infant tad tot young youngster واژههای انگلیسی با این معنی tot کودک، کوچولو، جرعه اي نوشابه infanticide کودک کشي، بچه کشي، بچه کش prolicide کودک کشي، بچه کشي، کودک کش child development رشد کودک day-care center مهد کودک child law حقوق کودک child-centered کودک محور childproof کودک ايمن feral child کودک وحشي puerilism کودک خويي child study کودک پژوهي rejected child کودک مطرود sunsuit شلوار کودک wunderkind کودک نابغه suckling کودک شيرخور، بچه شيرخوار، کودک شيرخوار scratchboard لوحه ي کودک pedimeter رشد سنج کودک، گام شمار. schoolchild کودک دبستاني backward child کودک عقب مانده child psychiatry روانپزشکي کودک child psychology روانشناسي کودک pantywaist زير جامه ي کودک، نازک نارنجي، کودک صفت problem child کودک مشکل آفرين wolf child کودک گرگ پرورده