گرافیک
معنی انگلیسی
graphic
واژههای انگلیسی با این معنی
- color graphics گرافيک رنگي
- calligraphic graphics گرافيک خطاطي
- passive graphics گرافيک منفعل
- analytical graphics گرافيک تحليلي، نگاره سازي تحليلي
- management graphics گرافيک مديريت
- turtle graphics گرافيک لاک پشتي
- road movement graph گرافيک راهپيمايي، منحني مسير راهپيمايي
- bit mapped graphics گرافيک نگاشت ذره يي
- low res graphics گرافيک با وضوح پايين
- bit map ناحيه اي در کامپيوتر که براي گرافيک، نگهداري شده است، آرايه اي از بيت ها که وضعيت خاموش يا
- presentation graphics گرافيک تجاري با کيفيت بالا که روي نکات، مطرح شده با مديريت در زمينه طرح ها و، بودجه ها تکيه خاصي دارد
- dejagging نوعي فن گرافيک کامپيوتري براي رسم خطوط، صاف، کاراکترها و چند ضلعي ها
- antialiasing تکنيک افزايش دقت نمايش گرافيک کامپيوتري، يک روش بکارگيري صافي که باعث ظهور خطها و، لبه هاي صاف در محل تصوير صفحه نمايش
- computer graphics نگاره سازي کامپيوتري، گرافيک کامپيوتري
- interactive graphics نگاره سازي فعل و انفعالي، گرافيک فعل و انفعالي، گرافيک محاوره اي
- target array نيمرخ هدف، نمودار گرافيک نيروها و، تاسيسات و وضعيت دشمن در منطقه هدف
- ncga National Computer Graphics Association، انجمن ملي گرافيک کامپيوتري
- bells and whistles يک توضيح غير رسمي از ويژگي هاي بيشتر يک، سيستم کامپيوتري که شامل گرافيک، نمايش
- sprites اشياء کوچک و با وضوح بالا که روي مانيتور، بطور مستقل از متن يا گرافيک ديگر، مي توان حرکت داده شوند
- image printer چاپگر نقطه ماتريسي که قابليت توليد، خروجي متن و گرافيک با کيفيت بالا را دارد
- graph نمايش هندسي، نقشه خطي، گرافيک
- CAD/CAM Computer Aided Design/Computer Aided، Manufacturing، گرافيک کامپيوتري