گوشمالی معنی انگلیسی castigation chastisement discipline lashing penalty punishment واژههای انگلیسی با این معنی chastisement تنبيه، گوشمالي set down سرزنش، گوشمالي chastisable زدن، چوب زدن، گوشمالي دادن chastise زدن، چوب زدن، گوشمالي دادن schooling پرورش اموزشگاه، تربيت، حق تعليم scourge تازيانه، شلا ق، بلا