گونه ای
معنی انگلیسی
specific
واژههای انگلیسی با این معنی
- jugal گونه اي، وجني، مربوط به وجنه
- malar گونه اي، وجني
- intergeneric بين گونه اي، بين انواع نژادي، بين طبقه اي.
- subspecific زير گونه اي.
- malar bone استخوان گونه (اي)
- autecology اکولوژي تک گونه اي، بوم شناسي تک گونه اي، تک شناسي بومي
- biocenology بوم شناسي چند گونه اي
- synecology بوم شناسي چند گونه اي
- herring-bone جناغي (گونه اي نقش تزييني)
- reactive intermediate species گونه هاي واسطه اي واکنش پذير
- palmettes برگ نخلي (گونه اي نقش تزييني)
- kyloe گونه اي ازگاوکوچک درکوهستان اسکاتلندکه، شاخهاي درازدارد
- fates سه دار گونه اي که سرنوشت انسانها را تعيين، ميکنند
- nectar نوشابه اي که دار گونه ها مينوشند و مايه عمر، جاوداني ايشان بود، کوثر
- nectarous نوشابه اي که دار گونه ها مينوشند و مايه عمر، جاوداني ايشان بود، کوثر
- buccal دهاني، گونه اي
- intraspecies شامل گروه بخصوصي، داخل گونه اي.
- intraspecific شامل گروه بخصوصي، داخل گونه اي.
- specific ويژه، مخصوص، معين
- specificity ويژه، مخصوص، معين
- kala-azar کالا آزار، بيماري عفوني است که ميزان مرگ و مير ناشي، از آن زياد است اين بيماري در کناره هاي مديترانه
- V. -1 نشانه شيميايي عنصر (vanadium).، -2 مخفف کلمات زير است.، تيره اي از ميکروبهاي خانواده اسپيريلاسه
- editing run در پردازش دسته اي برنامه ويرايش کننده، داده را از نظر درستي ظاهري بررسي کرده، و هر گونه اشتباه را براي تصحيح و ارائه
- trade unionism سيستم اتحاديه اي، سيستمي که معتقد به بسط و توسعه اين گونه، اتحاديه هاست