یک بار
معنی انگلیسی
once
واژههای انگلیسی با این معنی
- carload يک بار کاميون، بقدرظرفيت يک ماشين.، بقدر ظرفيت يک واگن
- tricentennial هر سه قرن يک بار، هر سيصد سال يک بار، سيصد ساله
- monocarpic or pous يک بار ميوه دهنده
- quindecennial هر پانزده سال يک بار، پانزدهه، به مدت پانزده سال
- biennale نمايشگاه هنري دو سال يک بار، جشنواره ي دو ساله
- semi centennial پنجاه سال يک بار (رخ دهنده)
- plympic games بازيهاي المپيک (هر 4 سال يک بار)
- compile and go بار کردن و اجراي يک برنامه کامپايل
- curtis cup جام بين المللي گلف (هر دو سال يک بار، بين شش تيم زنان انگليسي و امريکايي)
- entrance head بار لازم براي ايجاد جريان از يک لوله
- wheel load ظرفيت بار يا تحمل وزن باند فرود در يک، فرودگاه يا محوطه تاکسي کردن يا جاده، اسفالت
- single action يک بار چرخش قرقره با يک بار چرخش دسته، (ماهيگيري)
- ten year device وسيله اي که هر ده سال يک بار احتياج به، سرويس دارد
- ostinato آهنگ کوتاه که چند بار در يک قطعه ي موسيقي، تکرار ميشود، ريتم تکراري
- bulk cargo بار قوال، بار يک پارچه، بار حجيم
- walker cup مسابقه گلف بين مردان آماتور امريکا و، انگلستان سالي يک بار
- WORM- سرنام عبارت " "write once، read many، (به مفهوم يک بار
- centennial صدساله، يادبود صدساله، سده .
- carloadings شمار واگنهاي پر از بار که در مدت معيني، ترابري، شده است
- DPMI حروف اختصاري عبارت DOS Potected Mode، Interface (به مفهوم رابط حالت حفاظت شده DOS)، يک
- e.s.u. = electrostatic unit، واحد الکترواستاتيک . واحد الکتريکي که در سيستم، الکتروستاتيک بکار ميرود
- hopped رازک، (درجمع) ميوه رازک رازک زدن به، رازک بار اوردن
- wire matrix printer يک چاپگر برخوردي که علائم ماتريس نقطه اي، را در هر بار علامت با فشردن انتهاي سيم، معيني بر روي نوار مرکبي و کاغذ چاپ
- re-issuable notes اوراق بهادار در وجه حامل که پس از يک، بار پرداخت دوباره قابل استفاده هستند