یک - پر معنی انگلیسی ful _ واژههای انگلیسی با این معنی skinful باندازه يک خيک پر، شکم پر.، يک شکم پر roomful (اندازه) يک اطاق پر pocketful انچه يک جيب را پر کند boatload به اندازه ي يک قايق پر، ظرفيت قايق، محموله ي قايق carful به اندازه ي يک اتومبيل پر، به گنجايش يک اتومبيل brachiate داراي شاخه هاي يک در ميان و پر گسترش، بازويي، از شاخه اي به شاخه ي ديگر تاب خوردن cl مخفف:، يک ماشين پر، کاميون پر truckload به اندازه ي يک کاميون، به گنجايش يک ماشين باري، يک کاميون پر carloadings شمار واگنهاي پر از بار که در مدت معيني، ترابري، شده است pennyworth بارزش يک پني.، معامله ي پر صرفه، ارزان خري