یکسان معنی انگلیسی alike akin equal horizontal indifferent same uniform واژههای انگلیسی با این معنی equable يکسان، يکنواخت، ثابت assimilable يکسان شدني، هم جنس شدني، جذب شدني assimilatc يکسان کردن، هم جنس کردن، مقايسه نمودن assimilate يکسان شدني، هم جنس شدني، جذب شدني uniform movement جنبش يکسان monostrophe شعر يکسان وزن balanced design طرح با تراز يکسان coconscious ادراک چيزهاي يکسان، اگاهي ثانوي double-ended سينه و پاشنه يکسان، سرته يکي equally appearing difference تفاوتهاي يکسان نما coragne line خطوط جذر و مد يکسان، خطوط کشند يکسان (دريايي) equal-appearing intervals فاصله هاي يکسان نما isomerous داراي بخش هاي يکسان combinatorics محاسبه تعداد موارد يکسان، تعداد راههاي انجام يک کار، ترکيب شناسي duplication check بررسي اي که لازمه اش يکسان بودن نتايج، دو اجراي مستقل يک عمليات مي باشد equisignal zone منطقه اي که داراي امواج مغناطيسي يکسان، است (رادار) fence-off مبارزه شمشيربازان با امتياز يکسان براي، برنده شدن differential laser gyro دو اشعه ليزر با پلاريزاسيون يکسان که براي، يک ژايرو بکار ميروند isocracy حکومتي که اختيارات سياسي همه دران يکسان است identic همانند، يکسان flat rate نرخ يکنواخت، نرخ يکسان، تعرفه يکسان nuclear parity همطرازي اتمي، قدرت اتمي يکسان isocratic داراي اختيارات برابر که دران اختيارات سياسي، همه کس يکسان است iso-product curve منحني برابري محصول، منحني محصول يکسان