یکم
معنی انگلیسی
first
واژههای انگلیسی با این معنی
- n-1 رکن يکم
- ninety first نودو يکم، نودو يکمين
- henry the f. هنري يکم، هنري اول
- first lieutenant ستوان يکم، ناوبان يکم، افسر ملوان
- j-1 اداره يکم
- private first class سرباز يکم
- leading seaman مهناوي يکم
- twenty first بيست و يکم
- calends روز يکم ماه، غره
- chief warrant officer استوار يکم.
- sergeant major گروهبان يکم
- first sergeant گروهبان يکم.
- top sergeant گروهبان يکم.
- chief petty officeer ناو استوار يکم
- linear equation هم چندي درجه يکم، معادله راست خط، معادله خطي
- nearside lane خط يکم يا راه بروني
- chief petty officer ناو استوار يکم (دريايي)
- fit call رده يکم تعمير و نگهداري
- jaygee ناوبان يکم نيروي دريايي .
- Jacobean وابسته به دوره سلطنت جيمز يکم، وابسته به دوران پادشاهي او، شاعر يا هنرمند اين دوره
- miserere (انجيل) نام مزمور پنجاه و يکم
- april-fool کسيکه در روز يکم آوريل که روز تفريح و، حيله است آلت تفريح واقع شود
- may day روز يکم ماه مي که جشنها و بازيهايي بر پا، ميکنند
- roundheal عضو پارلمان انگليس درزمان شارل يکم که سرش، را ازته ميزد