دیکشنری فارسی

B (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/bē/n., adj.

● گروه خون B (رجوع شود به: ABO system)

● (آموزش) نمره‌ی ب یا B

she got a "B" in English literature

در ادبیات انگلیسی ((ب)) گرفت.

● (موسیقی) نت هفتم در دستگاه سی ماژور، آهنگی که نت کلیدی آن نت B باشد، تار B (در آلات زهی) و کلید B (در پیانو و غیره)

● درجه دو

a class B motion picture

فیلم سینمایی درجه‌ی دو

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن