دیکشنری فارسی

C (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/sē/n., adj.

● (در شمارگان رومی) نشان عدد صد

● (آموزش) نمره‌ی جیم، نمره‌ی متوسط

he got a C in history

او در تاریخ جیم گرفت.

● (موسیقی) اولین نت در کلید سی‌ماژور، تار یا کلید پیانو و غیره که این صدا را تولید کند

● (از نظر خوبی یا نمرات درسی) متوسط

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن