دیکشنری فارسی

French fries

معنی کامل و مثال‌ها

● (اغلب با F کوچک) سیب زمینی سرخ کرده (به‌صورت باریکه باریکه)

تعریف انگلیسی

noun
  1. strips of potato fried in deep fat

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن