Greek
معنی فارسی
يوناني ، اهل يازبان يونان ،
ادم دغل بازبويژه درقمار
زبان يوناني
وابسته به يونان و تمدن آن ، يونانباستان
معنی کامل و مثالها
/grēk/n., adj.
● یونانی، اهل یونان
● زبان یونانی (که زبانی هند و اروپایی است)
● وابسته به یونان و تمدن آن (به ویژه یونان باستان)، یونان باستان (قرنهای 8 تا 3 قبل از میلاد)
● وابسته به کلیسای ارتدکس یونان
● (آمریکا - عامیانه) عضو انجمنهای دانشگاهی (که نامهای یونانی دارند و معمولا به اعضا در مقابل پول، خوابگاه و خوراک میدهند)
* to be Greek to one
غیر قابل فهم بودن، اصلا نفهمیدن
the cause of her divorce is Greek to me
علت طلاق او را اصلا درک نمیکنم.
تعریف انگلیسی
- the Hellenic branch of the Indo-European family of languages “Regions: Greece, Hellenic Republic, Ellas”
- a native or inhabitant of Greece “Greek mythology” “a Grecian robe” “Pertains to noun: Greece (for: Hellenic), Greece (for: Grecian), Greece”
مترادفها
I. adjective
1. Of Greece, Grecian, Hellenic.
2. Grecian, classic, classical, after the Greek, in the manner of Greece.
II. noun
1. Grecian, native of Greece, Hellene.
2. Greek language.