دیکشنری فارسی

Muscovite (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/mus´kǝ vīt´/n., adj.

● اهل شهر مسکو، مسکووی

● (قدیمی) روسی، اهل روسیه

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن