دیکشنری فارسی

OK or OK

معنی کامل و مثال‌ها

/ō kā´/adj., adv.,interj., n., pl.

● درست و صحیح

● خوب

● خوب است، باشد، عیبی ندارد، خب

● آره، بله

● موافقت، اجازه، رخصت (okay هم می‌نویسند)

we first have to get his OK

اول باید موافقت او را جلب کنیم.

she gave her OK

او موافقت کرد.

● موافقت کردن، صحه گذاشتن، پذیرفتن، اجازه دادن، رخصت دادن

he OK'd my request

با درخواست من موافقت کرد.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن