دیکشنری فارسی

Padishah

معنی فارسی

پادشاه

معنی کامل و مثال‌ها

/pä´dē shä´/n.

(فارسی) پادشاه

مترادف‌ها

noun
1. Shah (of Persia).
2. Sultan (of Turkey), Turkish emperor.

واژه‌های دیگر با معنی «پادشاه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن