دیکشنری فارسی

Philistine

UKfilistiːn US'fıləs'ti:n

معنی فارسی

فلسطيني ادمبيفرهنگو بيذوقو مادي بي معرفت بي فرهنگ نا فرهيخته هنر ستيز هنرستيزانه بي فرهنگانه

معنی کامل و مثال‌ها

/fi lis´tin/n., adj.

(عهد باستان) فیلیسطینی (با: فلسطینی Palestinian فرق دارد)

فیلیسطینی، وابسته به سرزمین Philistia (که بخشی از فلسطین باستان بود)

(P کوچک) بی معرفت، بی فرهنگ، نا فرهیخته، هنر ستیز

هنر ستیزانه، بی فرهنگانه

مترادف‌ها

noun
Commonplace person, prosaic man, practical man, utilitarian, mediocre person, narrow minded man.

واژه‌های دیگر با معنی «فلسطيني»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن