دیکشنری فارسی

Tan

UKtæn UStæn

معنی فارسی

دباغيکردن ، خرماييکردن ، سوخته اي کردن ،

خرماييشدن

جفت ، جوهرمازو

قهوه اي مايل به زرد ، برنزه ، قهوه اي روشن ،

خرمايي ، اسمر

معنی کامل و مثال‌ها

/tan/n., adj.

رجوع شود به: tanbark

(دباغی) جفت، جوهرمازو (tannin هم می‌گویند)

(رنگ) قهوه‌ای مایل به زرد، برنزه، قهوه‌ای روشن، خرمایی، اسمر (tawny هم می‌گویند)

برنزه‌شدگی (در اثر نور آفتاب یا لامپ ویژه)، آفتاب دیدگی

some women expose themselves to skin cancer just to get a tan

برخی از خانم‌ها برای برنزه کردن پوست، خود را در معرض خطر سرطان قرار می‌دهند.

وابسته به دباغی یا مازوکاری، گراشتنی

دباغی کردن، (چرم خام را) در جوهر مازو خواباندن، گراشتن

hides are tanned and cut to various sizes

پوست‌ها را دباغی می‌کنند و به اندازه‌های مختلف می‌برند.

(پوست بدن را) برنزه کردن، آفتاب دیده کردن یا شدن

she tans quickly

(پوست) او زود برنزه می‌شود.

after a few days in the desert, our arms and faces were completely tanned

پس از چند روزی در صحرا بازوان و صورت‌هایمان کاملا برنزه شدند.

(عامیانه) کتک مفصل زدن، پوست کسی را کندن، شلاق زدن

* tan someone's hide

حسابی کتک زدن، پوست کسی را دباغی کردن (یا کندن)، دمار از روزگار کسی در آوردن، جیزال کسی را کشیدن، پدر کسی رادرآوردن

dad would have tanned my hide if he had found out that I was in love

اگر پدرم فهمیده بود که عاشق هستم دمار از روزگارم در آورده بود.

تعریف انگلیسی

adjective
  1. a browning of the skin resulting from exposure to the rays of the sun
  2. a light brown the color of topaz
  3. ratio of the opposite to the adjacent side of a right-angled triangle
  4. treat skins and hides with tannic acid so as to convert them into leather “Verb Frames:” “Somebody ----s something”
  5. get a tan, from wind or sun “Verb Frames:” “Somebody ----sIII”

مترادف‌ها

verb active
1. Convert into leather, impregnate with tannin.
2. Imbrown, make tawny, imbrown by exposure.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن