Tartar (1)
معنی کامل و مثالها
/tär´tǝr/n., adj.
● (از ریشهی فارسی)
● تاتار (Tatar هم مینویسند)
● وابسته به تاتارها
● (معمولا T کوچک) آدم زود خشم، ناتو، خشن
* catch a tartar
با حریف بدتر از خود طرف شدن، گیر آدم ناجور افتادن
/tär´tǝr/n., adj.
● (از ریشهی فارسی)
● تاتار (Tatar هم مینویسند)
● وابسته به تاتارها
● (معمولا T کوچک) آدم زود خشم، ناتو، خشن
* catch a tartar
با حریف بدتر از خود طرف شدن، گیر آدم ناجور افتادن
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن