دیکشنری فارسی

a (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/ǝ/adj., indefinite article

● (پیش از واژه‌هایی که با حرف صدادار آغاز می‌شوند تبدیل به an می‌شود)

● یک، یک عدد، - ی (یای نکره یا وحدت)

I see a man

مردی را می‌بینم.

once a day

روزی یکبار

a Mr. Smith called you yesterday

مردی به نام آقای اسمیت دیروز به شما تلفن زد.

an apple

یک سیب

a city

یک شهر

a hundred and fifty thousand

یکصد و پنجاه هزار

● هر، هر یک

* a few

معدودی، چندتا، چند عدد

* a good (or great) many

بسیار، خیلی، زیاد

a good many of them were sick

تعداد کثیری از آنها بیمار بودند.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن