a peck of troubles معنی فارسی رنج فراوان واژههای دیگر با معنی «رنج فراوان» moil جان کندن، رنج فراوان کشيدن، در خاک و گل غلتيدن overlabour در سر (چيزي) زياد کار کردن، با رنج فراوان انجام دادن