a score of years معنی فارسی بيست سال واژههای دیگر با معنی «بيست سال» silver wedding بيست وپنجمين سال عروسي vicennial هر بيست سال يکبار رخ دهنده، بيست ساله borstal دارالتاديب جوانان بين شانزده و بيست و يک، سال