a woman معنی فارسی مطلقه ب?وه واژههای دیگر با معنی «مطلقه» divorced woman مطلقه despotic rule حکومت مطلقه، حکومت استبدادي absolute monarchy سلطنت مطلقه monarchy absolute حکومت سلطنتي مطلقه و استبدادي divorcee زن يامردرهاشده، زن مطلقه يامردزن طلاق داده totalitarianize تبديل بحکومت يکه تاز کردن، بصورت حکومت مطلقه و استبدادي اداره کردن. totalitarian يکه تاز، وابسته بحکومت يکه تازي، داراي حکومت مطلقه وديکتاتوري. absolutism استبداد، مطلقيت، مطلق گرايي