a.milk معنی فارسی ماست شير ترش شده واژههای دیگر با معنی «ماست» yogurt ماست، يوقورت catchweed علف ماست، رشدوک، گورکک goose-grass علف ماست، رشدوک، گورکک bedstraw علف ماست lady's-bedstraw علف ماست lappermilk شير بسته، ماست snow job سرهم بندي، ماست مالي. curd شيردلمه، شيربسته، ماست cleavers گورکک، رشدوک، علف ماست joint grass غاليون اصل، علف پنير، علف ماست.