abintra معنی فارسی از درون واژههای دیگر با معنی «از درون» interiorly از درون، از داخل، باطنا arteriogram عکس از درون سرخرگ، سرخرگ نگاره internal evidence مدارک يا گواهي که از درون چيزي بدست ميايد، مدارک يا گواه دروني water bed تشک لاستيکي که درون آنرا پر از آب مي کنند، تشک آبي souffle صداي اهسته اي که از درون برخي ازاندامهابيرون، مي ايد visible roof سقف باز، سقفي که از درون ديده شود transfixion عمل سوراخ کردن، (درجراحي) سوراخ کردن اندامي ......از درون به، بيرون throughout سراسر، تماما، از درون و بيرون variable-ratio گيربکسهايي که در آن به منظور ثابت نگاه، داشتن سرعت برونگذاشت نسبت تبديل صرف نظر، از سرعت درون گذاشت تغيير ميکند data aggregate متراکم سازي داده ها، داده هاي متراکم، مجموعه اي از اقلام داده درون يک رکورد که